عباس اقبال آشتيانى
80
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
چنگيز و استقرار يافتن در ممالك متمدنهء آباد به بدويّت و چادرنشينى و انتقال دائم از محلى به محل ديگر سر مىكردند و زندگانى ايشان در نهايت سادگى و سختى و پستى مىگذشت . در اين جنس زندگىها بخصوص وقتى كه مردم بىاستعداد باشند و متمدّنين نيز ايشان را به خود راه ندهند و وسيلهاى براى اقتباس تدابير ملل مستعدّ با تصرف و وسايل تمدّن فراهم نباشد طبيعة شهرنشينى و سكون و آرامش طبع ديده نمىشود بلكه ايام عمر مردم مثل ايلات حاليه در طلب چراخور به ييلاق و قشلاق و دستبرد و غارت و نزاع دائمى با متمدنين يا با بدويان ديگر مىگذرد و جنگ و آداب تغلب و تسلط شغل شاغل مرد و زن مىشود و فراگرفتن آنها از كوچكى حكم ضروريات حياتى را پيدا مىكند . در ميان اين قبيل طوايف حكم و امر از آن كسى است كه يا خود و يا پدر او به هوش و تدبير و زور بر اقران ممتاز شده و سايرين را به قوهء كاردانى و ريختن خون و اجراى احكام سخت تحت نفوذ بگيرد مخصوصا هر قدر استعداد زيردستان در پذيرفتن نصايح و فهم مصالح كمتر باشد سختگيرى و بىرحمى بيشتر لزوم پيدا مىكند و در اين صورت اگر فرمانروا يا خان قبيله اندكى ضعف و سستى از خود نشان دهد دولت و قدرت او سپرى مىشود و ديگرى كه از او قسىتر و سختكشتر باشد جاى او را مىگيرد يا آنكه اساس اتحاد قبيله بكلّى از هم مىپاشد . چنگيز خان يكى از همان رؤسائى است كه به زور شمشير و تدبير و ياساهاى بسيار سخت نه تنها قبيلهء كوچك اجدادى را تحت نظم و امر خود آورده بلكه قدرت خود را بر ساير طوايف ترك و مغول نيز قبولانده و همگى اين اقوام را كه قبل از او به دستبرد بهم و نزاع دائمى سر مىكردهاند متحد و تابع يك حكم نموده و قواى كوچك و متشتت ايشان را براى اجراى مقصودى بزرگتر مجتمع ساخته و مورد استفادهء خود قرار داده است . در ابتداى حملهء چنگيز خان مسلما در همراهان او اكثريت با مغولان اصلى بوده ولى اين جماعت كه در همان به دو امر هم چندان زياد نبودهاند هر قدر پيشتر آمده و زيادتر جنگ كرده از جهت عدد كمتر شدهاند و چنگيز براى آنكه جاى تلفات لشكر خود را پر كند از مردم ممالك مغلوبه مخصوصا از آنها كه با مغولان اصلى قرابت نژادى و اخلاقى داشتهاند ( مثل نايمانها و كرائيتها و تنگغوتها و تركان قبچاقى و قنقلى و